تبليغاتX
انجمن شعر نوآیینی موعود
 سعید محمدی

رفتم و ندیدم ات ٬ دیدم ات در آینه

خسته از من و خودت خسته از هر آینه

تا بفهمم این که تو مثل من نبوده یی

رو به هر چه می کنم هستی ای در آینه

تو شکستنی و ترد من شبیه سنگ سخت

سنگ و آینه کجا ؟ آه ٬ آخر آینه

فکر می کنم که ما ٬ مثل سنگ و شیشه ایم

تو چه فکر می کنی ؟ بینمان هر آینه

سنگ فکر می کند : آینه شکستنی ست

آینه به این که او ٬ بسته دل بر آینه

سنگ متهم شده ٬ به شکستن خودش

سخت گریه می کند ٬ گریه آور آینه

|+| نوشته شده توسط سعید محمدی در دوشنبه نهم مرداد 1385 و ساعت 16:28