يك نفر بايد بيايد ، يك نفر خورشيد
تا بباراند طلوع بيشتر ، خورشيد
مي دمد از زمهريري سخت ، شعر من
با ظهور مهرباني هاي در خورشيد
از ضريح جمعه ي موعود مي آيد
با دخيل واژه هاي شعله ور ، خورشيد
حس باران بر زمين نسل هاي چاك
التيام ريشه هاي محتضر ، خورشيد
ناگهان ِ سهم بودن در افون شك
مي زند جرثومه ها را با تبر ، خورشيد
تيغ سوگ گردن دژخيم در كابوس
بسته بر توصيف ادراك كمر ، خورشيد
مي وزد تصوير ماه از دامن ميخك
مي رسد با قاصدك ها همسفر ، خورشيد
مي شناسم شيهه ي اسب سفيدش را
يك نفر بايد بيايد ، يك نفر خورشيد
استاد ونداديان
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 22:8  توسط سعید محمدی
|
