تبليغاتX
انجمن شعر نوآیینی موعود
 

از كوچه هاي خيس كرج تا پس كوچه هاي خاكي مشهد

باران به شيشه مي خورد اينجا ،‌ دارد قطار راه مي افتد

 

توي سرم چه حس لطيفي ، مثل دعا ، نذر ، نيايش

حس مي كنم هواي حرم را ، حس مي كنم دوباره و ممتد

 

دارم چه عاشقانه مي آيم ، راهي نمانده فاصله ها را

طي مي كنم به شوق رسيدن ، آقا اگر مرا بپذيرد

 

پر مي زنم كبوتري ام را ، ثابت كنم به هرچه كبوتر

اين دختر عاشقانه خودش را ، اينجا رسانده تا كه بگويد

 

آهو نبوده ام و تو ضامن بودي تمام زندگي ام را

آقا ! قسم به اسم عزيزت ، هر لحظه دل به شوق تو پر زد

 

زهره جعفر زاده

|+| نوشته شده توسط سعید محمدی در دوشنبه سیزدهم آذر 1385 و ساعت 22:4