|
خورشيد تا قلم كشيد ، دو چشم آفريده شد نقشي زد آسمان و قامت سبزت كشيده شد دور فلك كه دست به دست ستاره داد تا هفت آسمان خدا ماه ، چيده شد نقش تو را كه ماه براي خودش كشيد دست زمين ز دامن سبزت بريده شد خورشيد باز پرده به روي خودش كشيد صحبت ز چشم هاي شما تا شنيده شد باران گرفت و حوصله كردي و آسمان بر شانه هاي سبز و نجيب تو ديده شد سيب و تمام گندم اين مزرعه رسيد تا مرز هاي نذر شما گل كشيده شد ليلا حضرتي |+| نوشته شده توسط سعید محمدی در دوشنبه سیزدهم آذر 1385 و ساعت 22:1 |
|

